رد شد درست يک دو قد م از مقابلم
آرام ريخت پشت قد م هاي او دلم
تبديل شد به حس هبوطي که عاقبت
با چشم هاي بسته فرو برد در گلم
دريا نبود،...بود ولي، رد گام هاش
طرحي هميشه ريخت بر اندوه ساحلم
.....
يک اتفاق نه...که بيفتد و بگذرد
آمد نشست،هم نفسم شد وقاتلم
حالا تمام رهگذران مکث مي کنند
اين نقش رد پاي شما هست يا دلم...





|
+| نوشته شده توسط
سعید سالم در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388
|